از ژئوپلیتیک دولت‌محور، به ژئوکالچر تمدن محور؛ خاورمیانه عرصه نبرد تمدن‌ها

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

سیر تحول نظریاتی که در مورد نقش پهنه‌های جغرافیایی در سیاست داخلی و بین‌الملل مطرح شده است، قدمتی بیش از یک قرن دارد. این نظریات که در بدو امر حالتی کاملاً ژئوپلیتیک داشت، اکنون در قرن بیست و یکم با در نظر گرفتن رویکردهای فرهنگی و نقش فرهنگ در سیاست بین‌الملل، در دستور کار علوم اجتماعی و سیاسی از سویی و از سوی دیگر سیاست‌های عملی قرار گرفته است. سیر گذار این نظریات را می‌توان از ژئوپلیتیک به ژئوکالچر ترسیم نمود که در همه این نظریات، منطقه خاورمیانه و جهان اسلام نقشی پررنگ در آن‌ها داشته است.
مساله اصلی مقاله این است که نقش ایران به عنوان یکی از کشورهای مهم اسلامی در این سیر تحول چیست؟ موقعیت کنونی ایران در عرصه تمدن اسلامی در کشمکش با سایر رقبای اسلامی آن از یکسو و نقش آن در نزاع با کشورهای نماینده سایر تمدن‌ها و به طور ویژه تمدن غرب به رهبری آمریکا چیست؟ با استفاده از روش اسنادی و مطالعات کتابخانه‌ای نشان داده‌ایم که با فروپاشی قدرت‌هایی نظیر مصر و عراق، جبهه نبرد درون تمدن اسلامی به رقابت میان ایران و عربستان رسیده و ایران به سوی کسب نمایندگی تمدن اسلامی پیش می رود و از سوی دیگر، تمدن اسلامی با محوریت ایران تبدیل به رقیبی جدی برای ایالات‌متحده آمریکا شده است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

تحولات جاری در منطقه توجه تحلیلگران بسیاری را به خود جلب کرده است. در این خصوص دو دیدگاه اصلی مطرح‌شده: عده‌ای بهار عربی و دیگران بیداری اسلامی را پیشنهاد داده‌اند. این تحولات در تکوین نظم بین‌الملل نقش برجسته‌ای دارد و در مقاله حاضر با عطف توجه به نقش ایران و الگوهای ژئوکالچر در پی تحلیل آن هستیم.

  1.ملاحظات مفهومی و نظری

1-1. هارتلند

سرآغاز بحث‌های ژئوپلیتیک در ابتدای قرن بیستم، تئوری "هارتلند" است. مدل جهانی مکیندر در مورد ژئوپلیتیک، در یک سیر تکاملی سه مرحله ای ارائه شد (Mackinder, 1904: 175-194) و پس از جنگ جهانی اول تکامل یافت و بصورت هشداری به معاهده صلح پاریس، مطرح گردید (Mackinder, 1919). این ایده در اواخر عمر مکیندر، طی مقاله ای با نام "دنیای مدور و فتح" اصلاح و ارائه شد (Mackinder, 1943) . اساس ایده مکیندر بر وجود یک قاره جهانی است که وی آنرا جزیره جهانی می خواند. او قاره های اروپا، آسیا و آفریقا را یک جزیره جهانی می دانست، که این جزیره، هفت هشتم جمعیت جهان را در بر می گیرد. از نظر وی، کلید جزیره جهانی، ناحیه محور یا هارتلند است. او هارتلند را ناحیه وسیعی می دانست که از اقیانوس منجمد شمالی تا نزدیکی کناره های آبی این منطقه ادامه داشت. این ناحیه از غرب به رودخانه ولگا، از شرق به سیبری غربی، از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، و از جنوب به ارتفاعات هیمالیا، ارتفاعات ایران و ارتفاعات مغولستان محدود شده و توسط هیچ قدرت دریایی تهدید نمی شود. ناحیه محوری، مناطقی را در بر می گرفت که در دسترس قدرتهای دریایی نبود و توسط دو منطقه هلالی (دو نیم دایره جغرافیایی) محاصره می شد: اول- هلال داخلی یا حاشیه ای که شامل سرزمینهایی است که پشت به خشکی اوراسیا و در کنار آب قرار دارند و قابل دسترسی قدرت های دریایی هستند.(موقعیت ساحلی)؛ دوم- هلال خارجی یا جزیره ای که شامل جزایر بریتانیا، ژاپن و استرالیاست. مکیندر با تجدید نظر در نظریه خود در سال 1919، در تعریفی تازه از ناحیه محوری مورد نظر خود، آسیای مرکزی را مصداق این منطقه نامیده و آنرا "هارتلند" نامید. گستره هارتلند در نظریه جدید، از گستره ناحیه محوری بیشتر بود. این تجدید نظر، از ترس چیرگی آلمان بر هارتلند بود.

سومین و آخرین تحول نظریه مکیندر که حاصل شرایط سیاسی-نظامی بود، در سال 1943 ارائه شد. در نظریه نهایی وی، شاهد پیوستگی هارتلند و اقیانوس هستیم. وی به این نتیجه رسید که ترکیبی از نیروی زمینی و دریایی می تواند نقش یک قدرت موثر را بازی کند. این تجدید نظر گویای اتحاد کوتاه مدت روسیه، بریتانیا و ایالات متحده بود، که با اتصال هارتلند و سرزمین میان اقیانوسی (آتلانتیک شمالی) می توانستند خطر آلمان را دفع کنند. نظریه اخیر مکیندر که توسط متفقین (بریتانیا، روسیه و آمریکا) در جنگ دوم جهانی پیگیری شد، هنوز هم زیر بنای اصلی استراتژی "روابط ویژه" بریتانیا و ایالات متحده است. پس از جنگ جهانی اول، ژئوپلیتیک آلمانی که بیش از هر چیز از لحاظ نظری در افکار کارل ارنست هاوسهوفر تجلی یافته بود، تبدیل به برنامه ای عملی برای حزب نازی آلمان شده و مبنایی برای سیاست های توسعه ارضی هیتلر قرار گرفت. این ژئوپلیتیک، که نقطه گذار از ژئوپلیتیک انگلیسی مکیندر به چیزی که بعدها ژئوپلیتیک آمریکایی اسپایکمن نامیده شد، تلقی می شود، دنیا را در یک مدل سه قطبی خلاصه می کرد که با مرکزیت سه کشور آلمان در مرکز، آمریکا در غرب، و ژاپن در شرق مشخص می شد ( Haushofer, 1937: 217).

1-2. ریملند

با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا خود را نیازمند به یک استراتژی جهانی می دید تا بتواند مدل جهانشمول خود را بر اساس آن بنا کند. از اینرو، نظریات مکیندر، این بار از دیدگاه اسپایکمن بیان شد. اگرچه در دیدگاه مکیندر، نقطه مرکزی بحث، برتری یافتن یک قدرت خشکی در قرن بیستم است که خود نمایی می کند، اما وی در آخرین اثر خود در سال 1943، نسبت به بوجود آمدن یک قدرت دریایی، بدبینی کمتری نشان داد. این دیدگاه، سبب توجه "نیکولاس اسپایکمن" شد. او که در فضای سنت ژئوپلیتیک آمریکایی تنفس می کرد، از سویی میراث دار متفکران پیشین خود همچون" آلفرد تایر ماهان"، و از سوی دیگر، تحت تاثیر دیدگاه های مکیندر بود. ماهان که خود یک افسر دریایی بود، مسئولیت دانشگاه جنگ نیروی دریایی ایالات متحده را بر عهده داشت و در تئوری وی نیروی دریایی جایگاه مرکزی را داشت (بنگرید به: Mahan, 1918) و معتقد بود کنترل دریاها اولین شرط لازم برای کسب قدرت جهانی است.

اسپایکمن پس از جنگ جهانی دوم و بر پایه نظریات مکیندر، از یک قدرت برتر آمریکایی سخن به میان آورد که بتواند در مقابل هارتلند ایستاده و نیروی آنرا خنثی کند. او در مقام رد و یا پاسخ به تئوری مکیندر، مدعی شد که ناحیه اصلی در تئوری هارتلند، منطقه هلال پیرامونی داخلی است. اسپایکمن این ناحیه را که از نظر وی مهمترین منطقه است، "ریملند" نام نهاد و معتقد بود که کنترل آن می تواند نیروی هارتلند را خنثی کند. این اهمیت در قول مشهور وی مشهود است که: "هرکسی که ریملند را در کنترل داشته باشد، بر اوراسیا حکومت می کند؛ و هر کسی که بر اوراسیا حکومت کند، سرنوشت جهان را در دست خواهد داشت (Spykman, 1944: 43). در این تئوری، یک قدرت دریایی (ایالات متحده) در مقابل یک قدرت خشکی-قاره ای (شوروی) قرار دارد که توسط یک منطقه حاشیه ای (ریملند) که همان هلال درونی تئوری مکیندر بود، از یکدیگر جدا می شود. نظریه هارتلند- ریملند تبدیل به نقشه راه ایالات متحده در زمان جنگ سرد گردید و استراتژی های این قدرت دریایی، در مقابل رقیب کمونیست خود بر همین اساس طراحی گردید. از اینرو، سیاست های خارجی ایالات متحده در زمان جنگ سرد، که بر اساس این مدل شکل گرفت، بر کنترل هارتلند از طریق ریملند استوار گشت و این نکته، اهمیت کشورهای واقع شده در حوزه ریملند، (که عمدتا کشورهای مسلمان بودند) را نمایان کرد.

1-3. بالکان اوراسیایی

با فروافتادن دیوار برلین و فروپاشی شوروی و به پایان رسیدن نظم دو قطبی، گمان می رفت در نظم نوین جهانی که جورج بوش اول در سخنرانی خود (Kissinger, 1994: 804-5) مطرح کرد، تئوری ریملند که به عنوان اصلی ترین پایه سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد بود، اهمیت خود را از دست داده باشد؛ چرا که تصرف بر بخش وسیعی از هارتلند (که شامل سرزمین های استقلال یافته شوروی بود)، اینک از دست رقیب دیرینه در آمده بود. در این فضا که توسط استراتژیست هایی همچون فرانسیس فوکویاما "پایان تاریخ" نامیده شد (Fukuyama, 1992)، به نظر می رسید تئوری های ژئوپلیتیک اساسا با تحولات ژرفی روبرو خواهند شد. بر خلاف این تصورات، نظریات سنتی ژئوپلیتیک، توسط برژینسکی باز سازی شد تا نقشه راه ایالات متحده آمریکا در فضای "پایان تاریخ" باشد. برژینسکی، در فضای پساکمونیستی با بازگشت به مکیندر و اسپایکمن، در جستجوی یافتن یک کلان استراتژی برای ایالات متحده، همچنان معتقد به کنترل اوراسیا و ریملند است.

در طرح نظری برژینسکی که در کتاب "صفحه شطرنج بزرگ" آمده است، از پنج بازیگر ژئواستراتژیک و پنج محور ژئوپلیتیکی در فضای پس از فروپاشی شوروی و دوران هژمونی آمریکایی نام برده می شود که در صفحه شطرنج اوراسیا فعالند. بازیگران مورد توجه وی عبارتند از: فرانسه، آلمان، روسیه، چین و هند، و محورهای مورد تاکید وی نیز شامل ایران، ترکیه، آذربایجان، اوکراین و کره جنوبی می باشند (Brzezinski, 1997: 41). تاکید بیش از حد وی بر محدوده جغرافیایی محور ایران، ترکیه و آذربایجان و تا حدی اوکراین، که به تعبیر وی منطقه پاره پاره شده با نفرت، خشونت و درگیری و نا آرامی است، تاکیدی مجدد بر منطقه ریملند و نقش آن در معادلات جهانی است. مختصات منطقه محوری مورد نظر برژینسکی که آنرا بالکان اوراسیایی (Brzezinski, 1997: 123) می نامد در طرح صفحه شطرنج اوراسیا بدین شرح است: در شمال، از دریای شمال تا جنوب روسیه؛ در شرق، تا استان سین کیانگ در چین؛ در جنوب، تا اقیانوس هند؛ و از غرب، تا دریای مدیترانه و دریای احمر ( Brzezinski, 1997: 52). در این منطقه بیش از 400 میلیون نفر در قالب سیاسی 25 دولت-ملت زندگی می کنندکه از تنوع قومی و مذهبی بالایی برخوردار بوده و ویژگی آنها عدم ثبات شدید آنهاست.

1-4. برخورد تمدن ها

پس از پایان جنگ سرد، تئوری های متفاوتی برای توضیح نظم پساکمونیستی جهان ارائه شد و یکی از مهمترین آنها، تئوری برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون است. وی با ارائه این تئوری سعی در ارائه یک کلان استراتژی برای اداره جهان توسط ایالات متحده و همچنین ارائه یک چارچوب نظری و پارادایم نوین، برای فهم جهان نوظهور و نظم نوین دارد و این کار را با نقد دو پارادایم مشهور در روابط بین الملل، در فضای قبل و بعد از جنگ سرد انجام می دهد، یعنی نقد لیبرالیسم و رئالیسم.

الف. نقد لیبرالیسم

 نقد وی از لیبرالیسم، مبتنی بر تئوری های مشهور فرهنگی در انسان شناسی،نظیر نسبیت گرایی فرهنگی است که معتقد به تفاوت فرهنگها، در مقابل جهان شمولی آنهاست. این تئوری در گفتمان روابط بین الملل، به تئوری سازه انگاری شهرت دارد که در آن، عناصر فرهنگی مولفه های قدرت محسوب می شوند (Holtz & von Dahlern, 2010: 117-147). نقد هانتینگتون به لیبرالیسم قبل از هر چیز به اثر فوکویاما و مشرب هگلی آن بر می گردد، که از آن به عنوان نوعی مارکسیسم نام می برد (Huntington, 1997). فوکویاما و برخی از نظریه پردازان لیبرال حقوق بشر، معتقدند که حقوق بشر، لیبرال دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد، در فضای نظم پسا شوروی، تبدیل به تنها آلترناتیو ایدئولوژیک گشته و تنها امکان برای ملت ها محسوب می شود. فوکویاما با پیروی از نظریه پردازان مکتب فایده انگاری در اقتصاد، معتقد به غلبه عقلانیت در پیگیری علائق و موضوعات مادی است که این موضوع، خود منجر به انتخاب عقلانی لیبرال دموکراسی غربی و آزادی دین، آزادی بیان و سرانجام آزادی رسانه ها می شود (Fukuyama, 1989: 3-16). اما هانتینگتون در پاسخ به این ادعا، با اتخاذ رویکرد مبتنی بر نسبیت فرهنگی، معتقد است که این موضوعات، موضوعاتی جهانی نیست و در فضای واقعی نیز آنچه فوکویاما مدعی آن است، اتفاق نمی افتد (Huntington, 1996: 21-22). وی در عوض، نقش هویت های فرهنگی را در صحنه سیاسی و رفتار مردم کشورها پر رنگ می کند و تاکید می کند که این سیاست های هویتی لزوما ریشه در عقلانیت نداشته و از انتخابی عقلانی نشات نمی گیرند.

ب. نقد رئالیسم

اما نقد هانتینگتون به مکتب رئالیستی روابط بین الملل، به مفاهیم "تکیه بر دولت داشتن" و همچنین مفاهیمی مثل "قدرت" و "منافع" برمی گردد. رئالیستها معتقدند دولتها اصلی ترین و مهمترین بازیگران روابط بین الملل هستند که بایستی آنها را به عنوان تنها واحد عملگر در این عرصه دید ( Viotti & Kauppi, 1999: 6-10 همچنین بنگرید بهDaddow, 2009: 80-85 ). اما بر خلاف آنها، هانتینگتون معتقد است در جهان جدید، مفاهیم خرد تر از سطح ملی همچون قومیتها، و همچنین مفاهیم فراملی و وفاداری به این نوع مفاهیم؛ جای دولت بودگی رئالیستی را پر کرده است (Huntington, 1996: 30-35). همچنین در حوزه قدرت و علائق، رئالیست های معتقدند عملکرد دولتها در سیاست بین الملل به منافع ملی و برآورد قدرت و مفهوم توازن قدرت بر می گردد (Weber, 2001: 16). هانتینگتون بر خلاف این عقیده، معتقد به تاثیر هویت های فرهنگی بر سیاست است(Huntington, 1996: 21). در واقع او معتقد به سیاست هویتی است، نه سیاست منافع. او پس از نقد دو تئوری رایج در روابط بین الملل، برای پایه گذاری تئوری خود، و در تشریح درجه های تعلق هویتی، از سطوح خرد همچون ایدئولوژی، قومیت و دولتهای ملی عبور کرده و به سراغ بالاترین سطح هویتی می رود که یک فرد ممکن است خود را با آن بشناسد و این سطح همان تمدن است.

هانتینگتون در توضیح انواع تمدنها و نحوه نبرد آنها، تمدن های مسلط عرصه جهانی را به 8 گروه تقسیم می کند: تمدن های غرب، اسلامی، آمریکای لاتین، ارتدوکس (روسیه)، آفریقا، هندو، ژاپن، و چین. از نظر وی، همه این تمدن ها دارای جمعیت مشخص و تاریخ خاص هستند و آنقدر قوی هستند که بتوانند فرهنگشان را در درگیری های ژئوپلیتیک وارد کنند. اگر چه وی انواع مختلف نزاع را در دنیای امروز به رسمیت می شناسد، اما معتقد است نزاع های میان تمدنی خطرناکترین نوع هستند و در دنیای جدید گریزی از آن نیست (Huntington, 1996: 30-35). هانتینگتون همچنین سه بازیگر اصلی را اینگونه متمایز می کند: غرب، اسلام و چین. او از مشاهده همکاری ایران و چین ناخرسند است و از آن با عنوان ارتباط اسلامی-کنفوسیوسی نام می برد و معتقد است تمدن غربی بایستی جلوی بسط نظامی گری و قدرت اقتصادی دولتهای مسلمان و کنفوسیوس را بگیرد (Huntington, 1996: 312-313). البته وی تمدن اسلام را خطرناکترین تمدن در نزاع با تمدن غرب می داند، چرا که به اعتقاد وی اسلام تمدنی است که مدعی ارزش های جهان شمول است و مردم آن بر سیادت و برتری فرهنگ خود تاکید دارند. لذا از دید وی بیشترین احتمال برخورد، در بین تمدن های اسلام و غرب است (Huntington, 1996: 257-259).

2. تحلیل وضعیت جهان اسلام

دنیای اسلام از لحاظ جغرافیایی در ریملند واقع شده است و نبرد تمدن ها میان دو تمدن اصلی غرب و اسلام، در ریملند اتفاق می افتد اما این ریملند از لحاظ هویتی موجودیتی یکدست نیست. با توجه به جایگاه راهبردی جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی می توان الگوهای زیر را به بحث گذارد:

2-1. ریملند شیعی و نقش جمهوری اسلامی ایران در تمدن اسلامی

انقلاب اسلامی در کشوری رخ داد که با توجه به نقشه ژئوپلیتیکی دنیای اسلام، در قلب ریملند و در قلب دنیای اسلام واقع شده است و این مساله در کنار هویت و ماهیت انقلاب اسلامی، ایران را مستعد بازیگری در این منطقه نموده است. در واقع، دنیای شیعه در مرکز دنیای اسلام واقع شده و هارتلندی برای ریملند اسلامی محسوب می شود که این هارتلند، از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است. پدیده شیعه، علاوه بر اینکه از لحاظ جغرافیایی در مرکزیت دنیای اسلام است، از لحاظ استراتژیک و ژئوپلیتیک نیز از موقعیتی استثنایی برخوردار است. لذا، بیراه نخواهد بود اگر این منطقه را ریملند شیعی بنامیم. جایی که در کنترل سیاست های شیعی بوده و به مثابه قلب تپنده ای برای جهان اسلام در نظر گرفته می شود. ریملند شیعی، بخش وسیعی از دنیای اسلام را در بر می گیرد و از زمان دولت بوش دوم به این سو، در طرح های آمریکایی به عنوان "خاورمیانه بزرگ" از آن یاد می شود (Bromley, 2007: 75-97). عامل اصلی و موتور محرکه و قلب این منطقه، چه از نظر جغرافیایی و چه از لحاظ مفهومی و ژئوپلیتیک، مناطق تحت تسلط جمعیت های شیعی است. در توصیف این مناطق، پیش از این نظریاتی چون "هلال شیعی" مطرح گردیده بود ( Black, 2007). این نظریه که در سال 2004 توسط عبدالله، پادشاه اردن مطرح گردید، شامل جمعیت های شیعی از مدیترانه تا عراق و ایران است، اما در تحلیل نگارنده، ریملند شیعی مفهومی فراتر از این حوزه را در بر می گیرد. مفهومی که کشورهای آسیای میانه و قفقاز، افغانستان، پاکستان وبخشی از هند را نیز در بر می گیرد.

از زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران تاکنون، شیعه به عنوان عاملی تاثیر گذار در حیطه های داخلی و خارجی کشورهای منطقه مطرح بوده است. به استثنای ایران، سوریه و تاحدی عراق پسا صدام، شیعیان در این کشورها (که اکثریت آنان عرب می باشند)، در اقلیت محسوسی از لحاظ سهیم بودن در عرصه قدرت سیاسی- حکومتی قرار دارند. این شیعیان در همیشه تاریخ در محرومیت شدید قرار داشته اند و میزان سرکوب این اقلیت توسط اکثریت های سنی تا حدی بوده است که آنان را "مسلمانان فراموش شده" ( Fuller and Francke, 1999) می نامیدند. تاثیر انقلاب اسلامی ایران درساختن یک حکومت شیعی مبتنی بر تئوری مذهبی، در سیاسی شدن جمعیت شیعیان و اصطلاحا آنچه بیداری شیعی و "احیای شیعی" (Nasr, 2006 ) نامیده می شود، بر جمعیت های شیعی منطقه؛ آنان را به عنوان یک بازیگر داخلی در درون حکومت ها مطرح نمود. خود آگاهی شیعیان در عرصه اجتماعی- سیاسی درون کشورهای عرب و در ارتباط با مطالبه حقوق اجتماعی و دستیابی به منابع منزلت، اقتدار و ثروت، به مرور زمان حاکمان سنی را مجبور به پذیرش حقوق شیعیان و نقش آنان در عرصه های داخلی کرده است.

پس از انقلاب ایران و تشکیل دولت شیعی، پروسه هویت یابی شیعیان در منطقه آغاز شد. این شیعیان که تا آن زمان مورد ستم حاکمان سنی قرار داشتند، احساس کردند که از این به بعد، پشتیبانی محکم برای آنان وجود خواهد داشت و لذا، با استفاده از این موقعیت، علاوه بر احساس همدلی با انقلاب ایران، سعی در نزدیکی به جمهوری اسلامی نمودند. این شیعیان در برخی از کشورها از اکثریت جمعیتی برخوردار بودند (عراق، بحرین، لبنان و آذربایجان) و در برخی از آنان در اقلیت قرار داشتند، اما اقلیتی که می توانست سهمی تاثیرگذار در امور سیاسی و اجتماعی داشته باشد. جمهوری اسلامی نیز با درک این مطلب و با استفاده از عقلانیت دولتی خود، به گسترش حوزه نفوذ خود در این شیعیان پرداخت. جمعیت های شیعی بر مبنای نزدیکی جغرافیایی با ایران را می توان در دو حلقه شیعیان اطراف حوزه مرکز و شیعیان پیرامون تعریف نمود. شیعیان حوزه مرکز و نسبت جمعیتی آنان عبارتند از: عربستان سعودی، بین 10 تا 15 درصد (Middle East Report, 2005: 1)؛ عراق، بیش از 60 درصد (نادری،1380: 139)؛ بحرین، بین 70 تا 75 درصد (Fuller and Francke, 1999: 120)؛ کویت، 40 تا 50 درصد؛ امارات، بین 16 تا 20 درصد؛ عمان 23 درصد؛ پاکستان، 10 تا 25 درصد؛ (Naderi, 2012a: 53) قطر 20 درصد (توآل، 1380: 129)؛ افغانستان، 30 تا 33 درصد (بختیاری، 1385: 20)، آذربایجان، 75 درصد (توآل، 1380: 45). شیعیان حوزه پیرامونی و ترکیب جمعیتی آنان عبارتست از: لبنان، 40 درصد (Rosiny, 2010: 222)، سوریه 17 درصد (عزتی، 1388، ص 167)؛ ترکیه 25 درصد (توآل 1390: 63)؛ یمن 40 درصد؛ هند 3 درصد (Naderi, 2012b: 10-11). ویژگی های کلی شیعیان در اغلب کشورهای مذکور (اعم از مرکز و پیرامون ) را می توان اینگونه بر شمرد: محرومیت از حقوق اولیه؛ قرار داشتن در معرض تبعیض های آشکار و پنهان در زمینه حقوق اولیه و حقوق اجتماعی- مدنی ؛ عدم مشارکت فعال و چشمگیر در قدرت سیاسی و مناصب اجرایی حکومتی؛ نگاه مبتنی بر شک و سوء ظن به آنان از سوی حکومت ها؛ تحت فشار بودن و ممانعت از ابراز آزادانه عقاید و اجرای مناسک مذهبی. همه این موارد، ریشه در امر اعتقادی داشته و آنرا بایستی در دوگانگی تشیع/تسنن بازشناخت. داستانی که تاریخی به درازای تاریخ اسلام داشته و به امور سیاسی و اعتقادی در صدر اسلام باز می گردد. این اختلافات در طول زمان و با روی کار آمدن حاکمان سنی مذهب، و بازتولید سلطه آنان بر شیعیان، باعث گردیده تا شیعیان به مثابه طبقه ای فرودست (نادری، 1387: 135) تلقی گردیده و نابرابری اجتماعی درون حاکمیت ها و همچنین در گستره سیاسی و منطقه ای افزایش یابد.

جمهوری اسلامی ایران توانسته است با استفاده از موقعیت اجتماعی و سیاسی این شیعیان در جوامع خود (که عمدتا موقعیت های پایین دستی و تحت سیطره و به منزله شهروندان درجه دوم بوده است)، و همچنین احساس همدلی آنان با ایران به عنوان کانون شیعیان جهان، به گسترش حوزه نفوذ خود در منطقه اقدام کند. بطوری که امروزه آنچنان سرنوشت ایران با این شیعیان گره خورده است، که هر اقدامی در مرکز، اثر مستقیم بر آنان می گذارد.

2-2. بیداری اسلامی، و تغییر ژئوپلیتیک منطقه

سه رویداد بزرگ در ابتدای قرن بیست و یکم، ژئوپلیتیک منطقه را با تغییرات بسیار زیادی مواجه کرده، و نقش ایران را در معادلات این منطقه بسیار پر رنگ کرده و دورنمای ژئوپلیتیک منطقه و همچنین ژئوپلیتیک دنیای اسلام و ژئوپلیتیک شیعه را بسیار ایرانیزه نموده است. بطوری که می توان ادعا کرد که توازن قدرت در این منطقه در حال چرخش به سمت ایران است. این سه رویداد عبارتند از:

الف. سقوط صدام

سقوط صدام و دولت بعثی عراق در سال 2003، فرصتی برای نیروهای شیعه فراهم آورد تا با درگیر شدن در مسائل مختلف در حوزه سیاسی و اجتماعی و حکومتی عراق، نقش خود را در آینده عراق تثبیت کنند. با این اتفاق، شیعیانی که در گذشته این کشور همیشه توسط عثمانی ها، بریتانیایی ها و سپس توسط رژیم های دیکتاتوری حاکم در عراق سرکوب شده بودند، به نیروی سیاسی جدید و قدرتمندی تبدیل شدند. ظهور چشمگیر شیعیان عراق در عرصه اجتماعی-سیاسی، و تبدیل آنان از قربانیان خشونت و سرکوب، به نیرویی که قادر به در دست گرفتن قدرت در یکی از کشورهای استراتژیک منطقه است، توازن قدرت را در منطقه ای که عمدتا تحت سیطره سنی هاست، به نفع نیروهای شیعی در هم ریخت.

ب. جنگ سی و سه روزه

جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائیل در تابستان 2006، یکی دیگر از مواردی بود که در ترسیم ژئوپلیتیک جدید منطقه و همچنین ژئوپلیتیک شیعه بسیار موثر بود. این جنگ که در گفتمان سیاسی اسرائیل به "جنگ دوم لبنان"، و از سوی حزب الله به "وعدالصادق" شهرت یافت. اهمیت این جنگ در دیدگاه شیعیان از این منظر بود که یک سازمان چریکی توانست با یکی از پیشرفته ترین ارتش های جهان مبارزه کند و 33 روز در مقابل آن مقاومت کند. کاری که هیچ کدام از ارتش های عربی در طول جنگ های متعدد خود با اسرائیل نتوانستند آنرا انجام دهند. حدود هزار کشته، سه هزار زخمی، و ویرانی های زیاد در منطقه حومه جنوبی بیروت و منطقه بقاع از جمله خساراتی بود که بر شیعیان لبنان وارد شد. در طول این جنگ، اسرائیلی ها بیش از 4 میلیون بمب خوشه ای بر سر لبنان ریختند (Echorouk magazine, 5/6/2008). نکته جالب دیگر در مورد این جنگ، ممانعت رزمندگان حزب الله از پیشروی زمینی ارتش اسرائیل در خاک لبنان بود. حزب الله با شیوه جنگ های نامتقارن، به مقابله با اسرائیل پرداخت. یکی از نتایج این نوع از جنگ، صحنه ای بود که به "جهنم تانک ها" در منطقه جنوبی وادی الحجر در 12/8/2006 معروف شد. در این نبرد، بیش از 39 تانک و بولدوزر اسرائیلی نابود شد و بیش از 20 افسر و سرباز اسرائیلی کشته شده و بیش از 120 سرباز زخمی شدند ( Olwah, 2007).

اگر چه کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت ایالات متحده، جنگ حزب الله و اسرائیل را "درد زایمان تولد خاورمیانه جدید" خواند (Karon, 2006)، اما پیروزی حزب الله، این طرح را ناکام گذاشت و عملا خاورمیانه جدیدی متولد نشد. این جنگ، توازن قدرت در لبنان را به نفع حزب الله، و در خاورمیانه به نفع ایران و محور مقاومت (سوریه، ایران، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی) تغییر داد و پدیده ای به نام ژئوپلیتیک مقاومت را در ادبیات سیاسی منطقه ریملند وارد کرد.

ج. انقلاب در کشورهای عربی

سرآغاز به هم ریختن نظم قدیمی در ریملند، که طی آن چهار دیکتاتور طرفدار غرب و مخالف با ایران سقوط کرد؛ خودسوزی جوانی تونسی در دسامبر 2010 بود، که در پی آن مردم تونس به خیابانها ریخته و اعتراضات خود را بر علیه دیکتاتور حاکم شروع کردند (Hounshell, 2011: 4 ). پس از موفقیت انقلاب در تونس، موجی از ناآرامی ها در جهان اسلام آغاز شد و مردم کشورهایی همچون الجزایر، اردن، مصر، بحرین و یمن، با تعیین روزی به نام روز خشم، که معمولا روز جمعه بود، و با اتمام نماز جمعه، به خیابان ها آمده و با برپایی تظاهرات و شعارهای اسلامی همچون الله اکبر، خواهان انجام اصلاحات یا سرنگونی حاکمان خود شدند. در همین اثنا، درعرض چند هفته میلیون‌ها نفر در خیابان‌های مصر حاضر شدند و حسنی مبارک پس از 30 سال حکومت، در تاریخ 11 فوریه 2011، پس از 18 روز اعتراض و آشوب در مصر،قدرت را تسلیم کرد و حامی دیرینه وی یعنی آمریکا نیز کمکی به او نکرد. این شورشها در لیبی به جنگ وسیع داخلی منجر شد که با مداخله نیروهای ناتو و بمباران زیرساخت های حیاتی این کشور توسط نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی ادامه یافت و به سرنگونی دولت قذافی، پس از بیش از چهار دهه انجامید. در یمن و بحرین نیز شورش های مردمی در نتیجه انقلابهای عربی بوجود آمد و پلیس در این دو کشور به زد و خورد با شورشیان پرداخت که در طی این زد و خوردها، افراد بسیاری کشته و زخمی شدند. در بحرین، با ورود ارتش سعودی به این کشور و کشتار بسیاری از مردم، خاندان آل خلیفه سعی در سرکوب شورش نمودند و این انقلاب با گذشت بیش از یکسال از آن، همچنان ادامه دارد. اما در یمن، از آنجا که سه گروه مختلف بطور همزمان درگیر در شورش بودند، شورش ها دامنه وسیعتر و بسیار خشنی به خود گرفت. شیعیان شمال که از سال 2004 به اینسو درگیر شش جنگ خونین با حکومت مرکزی بودند، از سویی؛ جنوبی ها از سوی دیگر؛ و خاندان قبیله حاشد و الاحمر که در گذشته همپیمان علی عبدالله صالح بوده و اکنون در مقابل وی ایستاده بودند، توانستند او را وادار به کناره گیری از قدرت نمایند. اگر چه کنار رفتن علی عبدالله صالح را صرفا نمی توان اتفاقی انقلابی در یمن دانست (چرا که ساختارهای سابق همچنان حفظ شده و عربستان سعودی با همکاری آمریکایی ها توانستند با روی کار آوردن "عبد ربه منصور هادی" بصورت کوتاه مدت راه حلی برای فرونشاندن بحران بازیابند)، اما وضعیت اجتماعی مردم یمن که به استبداد داخلی و دخالت های خارجی اعتراض دارند، وضعیتی آماده انفجار است. دامنه این اعتراضات به شیعیان عربستان سعودی نیز رسید و آنان نیز در اعتراض به محدودیتهایی که دولت برای آنان تعیین کرده، دست به اعتراض زدند. آزادی زندانیان سیاسی و درخواست اصلاحات سیاسی یکی از مهمترین شعارهای شیعیان در این تظاهرات بود که هنوز نیز در جریان است.

3. سناریوهای مربوط به "میدان نبرد تمدنی"

مساله مهم در این انقلابها، موضع ایران به عنوان پایگاه شیعیان منطقه، و همچنین حمایتگر اصلی جنبش های اسلام گرا در سه دهه اخیر است. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، این انقلاب ها را "بیداری اسلامی"خواند (خامنه ای، 1390) و با تاکید بر اسلامی بودن این حرکتها، به بررسی شباهت حرکت های ضد دیکتاتوری در جهان عرب، با حرکت انقلابی مردم ایران در سال 1979 پرداخته و این انقلابها را الهام گرفته از انقلاب ایران نامید. این مقایسه باعث موضع گیری هایی در سوی غربی معادلات منطقه شد. بخصوص، برخی از سران کشورهای عربی که در آنها شورش ها واقع شده بود، با متهم کردن ایران به دخالت در این شورش ها، سعی نمودند این انقلابها را توطئه ای خارجی از سوی ایران جلوه دهند. اما مساله اصلی تر در این میان، نزاع میان عربستان سعودی و ایران بود. آنچنان که برخی از تحلیل گران نوشته اند، ریاض، در طول دهه های اخیر، رهبری مصر را خاکریز کلیدی اهل تسنن بر سر راه گسترش نفوذ ایران می‏دید. بخشی از این دیوار سال 2003 با حمله آمریکا به عراق و سرنگونی صدام فروریخته بود. در نتیجه، از دست دادن مبارک بدین معناست که سعودی‌ها هم‌اکنون خود را آخرین غول سنی باقی مانده در منطقه می‌بینند ( Spindle and Coker , 2011).

3-1. سناریوی "ایران به مثابه قدرت مسلط منطقه ای"

با از میان رفتن دو سد سنی در برابر نفوذ ایران، یعنی صدام حسین و حسنی مبارک، ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری فرصت یافته است بدون دغدغه های قبل، به بسط حوزه نفوذ خود در منطقه بپردازد. اولین نمود نمادین این مساله، تردد ناوهای ایرانی پس از 30 سال از کانال سوئز، در فوریه 2011 بود. این دو ناو که به مقصد بندر لاذقیه در سوریه در حرکت بودند، پس از عبور از این کانال، به مقصد رسیده و موجب نگرانی عمیق رژیم صهیونیستی شدند. ایران در سالهای اخیر ارتباطات خوبی با جنبش های سنی منطقه از جمله حماس، جهاد اسلامی و اخوان المسلمین داشته است و پس از سرنگونی حکومت مبارک، هیات های متعددی از مصریان به دیدار مقامات عالی ایران آمده اند. از این منظر، محورهای راهبردی این سناریو عبارتند از:

الف. سوریه: نقطه هدف

از آنجا که در پی این انقلابها، محور سنتی ریاض- قاهره – واشنگتن در منطقه به شدت تضعیف شده بود، آنان برای جبران شکست خود در منطقه، بر یکی از کلیدی ترین نقاط محور مخالف، یعنی سوریه برنامه ریزی نمودند.سوریه که متحد کلیدی ایران در سه دهه اخیر بوده و از زمان ریاست جمهوری حافظ اسد تاکنون، همچنان بر این اتحاد تاکیدی ویژه داشته است، یکی از نقاطی بود که می توانست با سقوطش، برنامه سیاست های شیعی-اسلامی ایران برای کسب نمایندگی تمدن اسلامی تضعیف شود. سوریه که از زمان اشغال فلسطین توسط دولت نامشروع اسرائیل، تاکنون در کنار مقاومت مردم فلسطین مانده و باوجود تلاش های زیاد دیکتاتورهای عربی و همچنین کشورهای غربی، از این مواضع عقب نشینی نکرده و طرح جبهه ایران ستیزی و ایران هراسی اعراب را تاکنون ناکام گذاشته است؛ کشوری بود که بسیار دیر تر از همه کشورهای دیگر، به آشوب کشیده شد و این به دو دلیل بود: اول، اینکه انقلاب های عربی، اساسا نوعی انقلاب هویتی محسوب می شود که در پاسخ به بحران های چند دهه اخیر جهان عرب بوقوع پیوسته و در پی پاسخ به این بحران می باشند- و یکی از پایه های اساسی بحران هویت و مشروعیت رژیم های محافظه کار عرب، مساله اسرائیل بوده است-، (نادری، 1389) از اینرو، از آنجا که سوریه پای هیچ پیمانی که به آرمانهای فلسطین خیانت کند را امضا ننموده است و با پشتیبانی محور مقاومت حزب الله- ایران- حماس وفاداری خود را ثابت نموده است؛ در زمانی که کشورهای عربی رو به آشوب آوردند، این کشور کشوری آرام محسوب می شد و دلیل آن همین امر بود. دومین دلیل، به سردرگمی محور تمدن غرب به رهبری آمریکا در قبال حرکت های اخیر مردمی در کشورهای اسلامی برمی گردد. آمریکایی ها از سویی، متحدان تمام عیار دیکتاتورهای عربی بوده و از سویی، شعارهای دموکراتیک و برابری طلبانه و آزادی خواهانه و حقوق بشری سر می دهند و این دو امر، در تناقضی آشکار، سبب شد تا آمریکایی ها نتوانند رفتار درستی در قبال حرکت های مردمی داشته باشند. از اینرو، آنان پس از آنکه نتوانستند انقلاب ها را کنترل کنند، دو استراتژی را در قبال منطقه در پیش گرفتند: پشتیبانی کجدار و مریز از خواسته های مردمی (که بیشتر در قالب مصاحبه ها و بیانیه های دولتمردان آمریکایی بود)؛ و سعی در ایجاد شورش در سوریه، و سرنگونی بشار اسد به عنوان نقطه استراتژیک پیوند ژئوپلیتیک مقاومت، یعنی محور ایران-سوریه-حزب الله-حماس، و اخیرا اخوان المسلمین مصر.

ب. ترکیه: رقیبی تازه وارد

از آنجا که سیستم سیاسی عربستان سعودی بسیار بسته و مبتنی بر دیکتاتوری است، و همچنین این کشور از وجود حاکمانی بسیار پیر و فرسوده رنج می برد که یکی پس از دیگری در حال مرگ هستند، آخرین بازمانده غول های سنی منطقه دیر یا زود از هم خواهد پاشید، و این فروپاشی، مساوی است با سردمداری بی چون و چرای ایران در جهان اسلام و این مساله، یعنی بدست آوردن نمایندگی تمدن اسلامی در نبرد تمدن ها. لذا تمدن غرب برای اینکه ایران نتواند از نبرد درون تمدنی خلاص شده و بدون دردسرهای درونی به نزاع بین تمدنی بپردازد، رقیبی جدی را همزمان با شروع انقلابهای بیداری به صحنه پیکار درون تمدنی آورده است، و آن رقیب، کسی نیست جز ترکیه.

ترکیه که خود را میراث دار امپراطوری عظیم عثمانی می داند، در رویای بازگشت به حاکمیت بی چون و چرا بر قلمروی جهان اسلام است و در این راه، هیچ ابایی از وارد شدن در درگیری های منطقه ای ندارد. بیشترین نمود این تمایلات جاه طلبانه را در بحران سوریه و نقش آفرینی ترکیه در حمایت و پشتیبانی تمام عیار از معارضان سوری می توان دید. صرف نظر از میزان موفقیت ترکیه در این همراهی، ترکیه را نمی توان رقیبی جدی برای ایران در نبرد درون تمدنی به حساب آورد. دلیل آن نیز به محدودیت های ساختاری در حوزه سیاسی این کشور، و همچنین ترکیب قومی و مذهبی آن بر می گردد. اگرچه با حاکمیت حزب عدالت و توسعه و اسلام گرایان به اصطلاح معتدل در این کشور، فعلا دنباله روی از سیاست های آمریکا در منطقه سرلوحه کار ترکیه قرار گرفته است، اما گرایش های دیگری نیز در ترکیه وجود دارد که بسیار نیرومند است و سبب بوجود آمدن محدودیت های ساختاری جدی در عرصه سیاست داخلی آن شده و دیر یا زود ترکیه را درگیر نزاع قدرت داخلی خواهد کرد.

3-2. سناریوی "شکل گیری محور تمدنی ضد غرب"

هانتینگتون سه تمدن عمده را در حوزه نبرد تمدنی مطرح می کند: غرب، اسلام و چین. نکته ای که وی از آن غفلت می کند، اهمیت تمدن ارتودوکس یا تمدن روس است. شاید سرمستی فروپاشی رقیب دیرینه آمریکا در زمان طرح این نظریه، بیش از آن بوده است که وی اهمیت تمدنی همچون روسیه را به خاطر بسپارد و آنرا در کنار تمدن چین، در خط مقدم اهمیت نبرد تمدنی قرار دهد. دو کشور چین و روسیه که هر کدام نماینده یک تمدن بزرگ در جنگ تمدن ها هستند، در سالهای اخیر توانسته اند از سویی با وارد شدن در بازی های ژئوپلیتیکی و منطقه ای، و همچنین با سعی در گسترش حوزه نفوذ خود در آسیا و خاورمیانه، و از سوی دیگر با همکاری های تنگاتنگ با کشورهایی همچون ایران و پاکستان، سیاست های منطقه ای را در راستای مخالفت با منافع تمدن غرب و بخصوص آمریکا رقم زده و دورنمای منطقه و حتی جهان را، شرقی و چند تمدنی کنند. حمایت قاطع چین و روسیه (و بخصوص روسیه ) از سوریه در بحران اخیر، نشان از این مساله دارد که روسیه بر سر منافع ژئوپلیتیک خود در منطقه بهیچ وجه سازش پذیر نیست و این مساله، تمدن غرب را با مشکلات جدی مواجه ساخته است. آنچه امروزه از درگیر نمودن هویت های تمدنی در پهنه های ژئوپلیتیکی می توان دید، این است که زمان یکه تازی تمدن غرب به پایان رسیده است و سه تمدن شرقی در رویکردی هماهنگ و با وحدت جبهه زیاد، به مصاف با تمدن غرب آمده اند. این سه تمدن (اسلامی با نمایندگی ایران، ارتودوکس با نمایندگی روسیه، و کنفوسیوس با نمایندگی چین) اکنون رقبای جدی تمدن غرب با محوریت آمریکا هستند و تمدن غرب در جبهه های جداگانه در حال مبارزه با این سه تمدن، و درصدد جلوگیری از گسترش عمق استراتژیک و حوزه های نفوذ آنان است.

نتیجه گیری

گذار از ژئوپلیتیک دولت محور به ژئوکالچر تمدن محور در قرن بیست و یکم، امری است که بیش از پیش واقعیت روابط بین الملل را در دنیای امروز به تصویر می کشد. نظریات ژئوپلیتیک سنتی همچون هارتلند و ریملند را می توان در یک سیر تکاملی، ریشه ژئوکالچر امروز دانست و این امر، در یک خط سیر ژئوپلیتیک-ژئوکالچر؛ از مکیندر تا هانتینگتون و برژینسکی امتداد می یابد. دنیای اسلام از لحاظ موقعیت جغرافیایی بر روی ریملند واقع شده است و علاوه بر دارا بودن موقعیت استراتژیک و مالکیت معادن و منابع غنی نفت و گاز و در نتیجه ثروت فراوان، مورد طمع قدرت های جهانی است. در قلب این ریملند، پدیده شیعه به رهبری دولت-ملت شیعی ایران قرار دارد که در یک نزاع درون تمدنی سه دهه ای با نمایندگان و مدعیان سنی نظیر عراق، مصر و عربستان سعودی توانسته است تاکنون عرصه را به گونه ای رقم زند که شاهد فروپاشی دو قدرت عراق و مصر باشد و هم اکنون نزاع درون تمدنی میان دو قطبِ شیعه-سنی به نمایندگی ایران و عربستان سعودی در جریان است که با وقوع رویدادهای بیداری اسلامی، توازن قدرت به نحو چشمگیری به سوی ایران چرخش یافته است و در آینده نزدیک، و با فروپاشی عربستان سعودی (که دارای مشکلات متعدد در ساختار سیاسی و اجتماعی خود است)، سومین مانع نیز از سر راه ایران برداشته خواهد شد. لذا هم اکنون می توان ایران را نماینده تمدن اسلامی در جنگ تمدن ها فرض کرد.

آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک جنگ تمدنی تمام عیار است و سه تمدن شرقی اسلام، ارتودوکس و کنفوسیوس؛ با محوریت سه دولت ایران، روسیه و چین در عرصه نبرد تمدنی با تمدن غربی درگیرند. پهنه این نبرد، دنیای اسلام و ریملند است و هم اکنون سوریه میدان اصلی کنش این چهار تمدن است. با توجه به ضعف بیش از پیش تمدن غرب در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و نظامی، و با گسترش روزافزون تمدن های شرقی، آنچه هم اکنون در سوریه می گذرد را می توان آخرین تلاش های تمدن غرب برای حفظ وضعیت سابق، و مقاومت تمدن های شرقی در قبال خواسته تمدن غرب؛ در عرصه نبرد تمدن ها دانست. از اینرو، درگیری های خونین در سوریه، بازتابی از جنگ تمدن ها و تغییر وضعیت ژئوپلیتیکی منطقه و تولد نظمی نوین در صحنه بین الملل است.

 

فارسی:

- بختیاری، محمد عزیز، (1385)، شیعیان افغانستان. قم: شیعه شناسی.

- توآل، فرانسوا، (1380)، ژئوپلیتیک شیعه. حسن صدوق ونینی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

-خامنه‌ای، آیت الله العظمی سید علی، (1390)، بیانات در حرم مطهر رضوی. اول فروردین 1390، دسترسی آنلاین: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=11804 تاریخ دسترسی: فروردین 1392.

- عزتی، عزت الله، (1388)، ژئوپلیتیک شیعه و امنیت مرزهای جمهوری اسلامی ایران. تهران: البرز فر دانش.

-نادری، احمد، (1387)، گفتمان جنبش شیعی عراق. بررسی انسان شناختی. چاپ دوم، تهران: نشر نزدیک.

-نادری، احمد، (1389)، بحران در خاورمیانه و خیزش های ضد سیستم از دموکراسی خواهی تا اسلام سیاسی. وبگاه علمی ـ ترویجی انسان شناسی و فرهنگ، بهمن 1389، دسترسی آنلاین: http://anthropology.ir/node/8491 تاریخ دسترسی: فروردین 1392.

 

آلمانی و انگلیسی:

- Black, Ian, (2007), Fear of a Shia full moon, Events are proving that the king of Jordan was right to warn of a 'Shia crescent' across the Middle East - even though the phrase was a tad undiplomatic, Guardian Newspaper, Friday 26 January 2007, See online on: http://www.guardian.co.uk/world/2007/jan/26/worlddispatch.ianblack accessed May 2013.

- Bromley, Simon, (2007), Connecting Central Eurasia to the Middle East in American Foreign Policy Towards Afghanistan and Pakistan: 1970- Present, see in: M. Parvizi Amineh. Ed, 2007, The Greater Middle East in Global Politics, Social Science Perspectives on the Changing Geography of the World Politics : Leiden (The Netherlands) : Koninklijke Brill NV.

- Brzezinski, Zbigniew, (1997), The Grand Chessboard, American Primacy and ist Geostrategic Imperative, New York: Basic Books.

- Daddow, Oliver, (2009), International Relations Theory, London: Sage Publications Ltd .

- Echorouk magazine, 5/6/2008, see online on: http://www.echoroukonline.com/montada/archive/index.php/t-47536.html accessed May 2013.  

- Fukuyama, Francis, (1989), The end of History, in: The National Interest, Summer 1989, pp.3-16 .

- Fukuyama, Francis, (1992), The End of History and the Last Man, New York: Free Press .

- Fuller, Garham E & Francke, Rend Rahim, (1999), The Arab Shi’a, The Forgotten Muslims, London: Macmillan.

- Haushofer, Karl, (1937), Weltmeere und Weltmächte, Berlin : Zeitgeschichte Verlag

- Holtz Andreas & von Dahlern Nina, (2010), Kultur, Macht, Politik, Konstruktivismus und die politische Beziehung von Kultur und Macht, Frankfurt am Main: Peterlang .

- Hounshell, Blake, (2011), So Much to Be Angry About, see in: Revolution in the Arab World. Tunisia, Egypt, and the Unmaking of an Era. Edited by Marc Lynch, Susan B. Glasser, and Blake Hounshell, USA: Foreign Policy and Slate Group.

- Huntington, Samuel P, (1996), The Clash of Civilizations and the Remaking of World order, New York.

- Huntington, Samuel P, (1997), No Exit, The Errors of Endism, in: The New Shape of World Politics: Contending Paradigms in International Relations , Foreign Affairs Agenda Series, New York. See online at: http://www.wesjones.com/eoh_noexit.htm accessed May 2013.  

- Karon, Tony, (2006), Condi in Diplomatic Disneyland, Time: Wednesday, July 26, 2006 see online on: http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1219325,00.html accessed May 2013  

- Kissinger, Henry, (1994), Diplomacy, New York: Simons & Shuster.

- Mackinder, H.J, (1904), "The geographical pivot of history". The Geographical Journal, 1904, 23, pp. 421–37. Available online as Mackinder, H.J. "The Geographical Pivot of History", in Democratic Ideals and Reality, Washington, DC: National Defence University Press, 1996, pp. 175–194

- Mackinder, Sir Halford. J, (1919), Democratic Ideals and Reality, New York: Henry holt and Company.

- Mackinder, HJ, (1943), "The round world and the winning of the peace", Foreign Affairs, 21 (1943) 595-605. Available online as Mackinder, H.J. "The round world and the winning of the peace", in Democratic Ideals and Reality, Washington, DC: National Defence University Press, 1996, pp. 195–205.

- Mahan, Alfred T, (1918), The Influence of Sea Power Upon History, 1660-1783, 12. Ed. Boston : Little, Brown & Co.

- Mayer-Kuckuk, Finn , (2011), China will raus aus US-Anleihen - kann aber nicht, see online on: http://www.handelsblatt.com/finanzen/boerse-maerkte/anleihen/china-will-raus-aus-us-anleihen-kann-aber-nicht/4475458.html?p4475458=all accessed May 2013    

- Middle East Report, (2005), The Shiite Question in Saudi Arabia, International Crisis Group Report, No.45 – 19 September 2005, See online on: http://www.crisisgroup.org/~/media/Files/Middle%20East%20North%20Africa/Iran%20Gulf/Saudi%20Arabia/The%20Shiite%20Question%20in%20Saudi%20Arabia.pdf accessed May 2013.  

- Naderi, Ahmad, (2012a), Schiitische Staatsräson und die Rolle des Irans als Regionalmacht, Eurasiches Magazin, Ausgabe Februar 2012, 02.02.2012, pp. 46-59

- Naderi, Ahmad, (2012b), Iran als Zentrum Schiitischer Geopolitik, In: Schiitische Geopolitik?, Welt Trends, Spezial 7, Potsdam: Welt Trends.

- Nasr, Vali, (2006), The Shia Revival: How Conflicts within Islam Will Shape the Future, New York: Norton.

- Olwah, Saad, (2007), Wadi Hajir, the Great War, 6/7/2007, see online on: http://www.shiaweb.org/hizbulla/news/906.html accessed May 2013  

- Rosiny, Stephan, (2010), Sunniten und Schiiten im Libanon: Dimensionen einer Komplexen Bezihung, in: Sigrid Faath (Hrsg), 2010, Rivalitäten und Konflikt Zwischen Sunniten und Schiiten in Nahost, Berlin: DGAP.

- Spindle, Bill & Coker Margaret, (2011), The New Cold War, The Wall Street Journal, Saturday, April 16, see online on: http://online.wsj.com/article/SB10001424052748704116404576262744106483816.html accessed May 2013.  

- Spykman, Nickolas John, (1944), The Geography of the Peace, New York: Harcourt, Brace and Company.

- The World Factbook, CIA, (2011), see online on:

https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/geos/ch.html

accessed: May 2013.  

- Viotti Paul R & Kauppi Mark V, (1999), International Relations Theory (Realism, Pluralism, Globalization and Beyond) Boston: Allyn and Bacon.

- Weber, Cynthia, (2001), International Relations Theory (A Critical Introduction), London and New York: Routledge .